تبلیغات
جک و سرگرمی - جک های خنده دار
 
جک و سرگرمی
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : حسین عسگری
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان در مورد مطالب وب سایت چیست؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : حسین عسگری

هسته ی موز

از یارو می پرسن تا حالا موز خوردی؟

میگه:آره بابا ، همونکه هستش یک وجبه!

صابون

غضنفر چهار تا قالب صابون می خوره تا به مرز خود کفایی برسه.

نامه

دیوانه ای در تیمارستان نامه می نوشت ، پرستار از از او پرسید به چه کسی نامه

می نویسی ؟ جواب داد به خودم. پرستار سوال کرد به خدت چی نوشته ای ؟

دیوانه جواب داد : نمی دانم چون هنوز نامه ای دریافت نکرده ام.


کارمند

کارمند رو به رئیس : قربان می خواستم پیشنهادی بدم ، اون پرونده های قدیمی

را که هم جا گرفته اند و هم سوابقشان در اداره ثبت شده را از بین ببریم.

رئیس: بله من هم موافقم منتها قبل از این کارازهمه ی اوراق آن ها یک فتوکپی بگیرید.

دیوانه

دو دیوانه با هم بحث می کردند. اولی گفت: من بالا خره امشب از پا می شم و

تو را خفه می کنم . دومی: هر کاری می خوای بکن ولی اگه صبح پاشم ببینم 

خفه ام کرده ای می کُشمت.

دودکش

چرا دود از دود کش بالا می رود؟ چون ظاهراً چاره ی دیگری ندارد.

مگس

به مگس می گن چرا زمستونا کم پیدایی؟ میگه: نیست تابستونا خیلی تحویلم می گیرین.

سکه

یه پسر سوسوله یک سکه می ندازه هوا،ریال شیر می یاد ، فرار می کنه.

میلیونر

معلم:مملی!«من یک میلیونر هستم»چگونه عبارتی است.

مملی:آقا اجازه یک دروغ محض.

نوشابه خانواده

یه پسر می ره بقالی ،می گه آقا نوشابه خانواده دارید؟

یارو میگه: بله.میگه به مجرد ها هم می دهید؟

راهپیمایی

شخصی می ره راهپیمایی ، می بینه شلوغه بر می گرده!

نام گذاری

اولی: اسم پسرت رو چی گذاشتی؟  دومی: سامان.

اولی: سیمان بگذاری بهتره،سنگین تر هم هست.

مانور

غضنفر در مانور شرکت می کنه، اسیر می شه!

خواب سنگین

شخص چاقی خوابش سنگین بوده ،تختش می شکنه!

جدول

یکی سرش می خوره به جدول می شینه حل می کنه!

شغل

یه روز از آقایی می پرسن شغلت چیه؟ 

می گه : پلیس مخفی که خودش رو لو نمی ده.

خواستگاری دایناسور

یک روز دایناسور جوانی با یک شاخه درخت برای خواستگاری وارد غار همسایه

شد.پدر دایناسور عروس جواب رد داد و گفت: دخترم قصد ازدواج نداره می خواهد

برود دانشگاه! دایناسور جوان آهی کشید و گفت :

همین کار ها را کردید که نسل ما منقرض شد.

فرار

نگهبان تیمارستان : آقای مدیر عجله کنید چند تا از دیوانه ها فرار کردند.

مدیر با خونسردی گفت: عیب نداره ، هنوز چهل، پنجاه تای دیگر داریم.

پیام بازرگانی

یه روز یه آقایی رئیس صدا و سیما می شه ، وسط اخبار پیام بازرگانی پخش می کنه.

امیرکبیر

معلم تاریخ: هوشنگ تو چقدر کثیفی ، چند وقته حمام نرفته ای ؟

هوشنگ: از وقتی که شما گفتید امیر کبیر را در حمام کشتند.

جوجه تیغی

از جوجه تیغی می پرسیدن:بزرگ ترین آرزوت چیه؟

میگه: یه نفر پیدا بشه دست نواسش رو سرم بکشه.

خرمگس

اولی :چرا بعضی از مگس ها را خر مگس می نامند.

دومی: چون بعضی مگس ها عقل ندارن!

گوساله

به یکی مگن شما به گوساله چی میگین؟

میگه:صبر می کنیم بزرگ که شد بهش می گیم گاو!

گوسفند

یه روز یه برّه با مامانش قهر می کنه،می ره سر خیابون میگه: دربست کشتار گاه.

شل و کور

دو نفر می خواستند از خیابون رد شوندکه یکی از آنها کور و دیگری شَل بود.

ناگهان یک ماشین با سرعت از کنار آنها رد می شه .مرد کور به مرد شَل می گه:

تو دنبال ماشین برو من هم شماره پلاک ماشین رو بر می دارم





نوع مطلب : جک های خنده دار، 
برچسب ها : جک،
لینک های مرتبط :




دوشنبه 3 فروردین 1394 04:57 ب.ظ

http://bazisun.ir
یه سربزنی حتما.
دیدگاه هم یادت نره.
دوشنبه 3 فروردین 1394 04:55 ب.ظ
ولی بازم یه سربزن ممنون میشم اگه دیدگاه{نظر}هم بدی

http://bazisun.ir
دوشنبه 3 فروردین 1394 04:53 ب.ظ
سایتت عالی بودشوخی کردم
دوشنبه 3 فروردین 1394 04:52 ب.ظ
سلام خوبی؟


وبلاگت خیلی خوب نبود.

ولی بدهم نبود.

به من هم یه سربزن.

سایتم خوبه یه نگاه بندازویک دیدگاه بده بگومطلب های خوبی دارم ودرباره ی مطلبام نظربده فقط درباره مطلب.

ادرس سایتم: http://bazisun.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر